کسی که «عطر زن» او را مست نکرده، و با زیبایی آن نرقصیده باشد، قطعا درک درستی از لذت و زیبایی و زندگی نداشته است.
کلیپ بالا؛ تانگوی به یاد ماندنی «آل پاچینو» در فیلم «عطر زن» Scent of a Woman
هديه تهراني ستاره محبوب من است. سوپر استار فيلم هاي «تابو شکن». او فقط معروف نيست، محبوب هم هست تنها اسمش براي يک فيلم کافيست تا فروش «فيلم» را تضمين کند. ستاره اي که اگر چيزي برخلاف تفکرش باشد هرگز تسليم آن نخواهد شد. ليلا شاهکار «داريوش مهرجويي» که يادتان است؟
خيلي بايد به خودت ايمان داشته باشي که پيشنهاد مهرجويي که حتي بهترين ها در آرزوي بازي در فيلم هاي او هستند را آن هم زماني که هنوز «هديه تهراني» معروف و محبوب نشده اي و آن هم به خاطر سليقه متفاوت رد کني. او با «کيميايي» شروع کرد و با جيراني به اوج رسيد.
«قرمز» اوج موفقيت و محبوبيت را براي او رقم زد و در «شوکران» يکي از جنجالي ترين و ساختار شکن ترين شخصيت هاي سينماي ايران را بازي کرد. او در کاغذ بي خط سينما را با تقوايي تجربه کرد. در «چهارشنبه سوري» يکي از کامل ترين بازي هاي خود را به نمايش گذاشت.
«هدیه تهرانی» شخصیت آرامی دارد، کم تر مصاحبه می کند. اینگونه بگویم; به راحتی در دسترس نیست. حالا او در سینما هم کم تر ظاهر می شود. «نسل جادویی» و نیوه مانگ از آخرین کارهای اوست که هردو توقیف هستند. او در نیوه مانگ به غیر از بازی کارهای دیگری را مانند دستیاری «بهمن قبادی» انجام داده است.
او این روزها به دنبال حضور در عرصه های بین المللی و «جهانی» است. بهمن قبادی می گوید: هدیه تهرانی دنبال پروژه های بزرگ است. او مدت ها زبان خواند با چند تا از کارگردان های بزرگ هم وارد مذاکره شد. مثلا «جیم جارموش» چند بار با او صحبت کرد، اما به نتیجه نرسیدند.قبادی گفت: نیوه مانگ را برای «ریدلی اسکات» فرستادم. تا فیلم را ببیند و هنرپیشه مورد نظر را انتخاب کند.
من فکر می کردم هدیه تهرانی را انتخاب کند، اما اسکات بازیگر کم سن وسالی را می خواست و با توجه به نوع گریم هدیه تهرانی که سنش را خیلی بالا برده بودیم، «گلشیفته» را انتخاب کرد.
این نشان می دهد او به دنبال پیشرفت است و نمی خواهد خود را محدود به سینمای ایران کند. شاید برای همین است این روزها پیشنهادی را قبول نمی کند. البته شاید نقش هایی که به او پیشنهاد می شوند نقش هایی برای پیشرفت بیشتر او نباشند.«هدیه تهرانی» دو سال پیش در گفتگو با ماهنامه «فیلم» : برای من سینما با همه ی جزئیاتش یک تجربه است.

در بسیاری از جزئیات زندگی ام هم اهل تجربه اندوزی هستم. اگر «اتاقی» را به دست من بدهید دوست دارم دوباره تزئینش کنم. در سینما جولان گاه گسترده تری است برای این شلنگ تخته انداختن ها. هدیه تهرانی در مورد نشریات «زرد» و شایعات پشت سرش گفت: نمی توانم هر روز به این فکر کنم که این نشریات زرد ، سالی هشت بار من را «شوهر» می دهند.
منطق می گوید حتی اگر بخواهیم عده این طلاق ها را هم حساب کنیم، با توجه به اینکه من درست در ساعت مقرر پس از سه ماه و ده روز شوهر کنم، باز هم ده تا شوهر نمی توانم عوض کنم! انتظار دارید به این چیزها فکر کنم؟
بروم و دور بیفتم و بگویم چرا این حرفها را می زنید؟ اصلا فرض کنید این کار را هم کردم. آن وقت «تیتر» می زنند: «هدیه تهرانی با حضور در نشریه ما، ده تا ازدواجش را تکذیب کرد»!
هیچ کدام از کارهایی را که کرده بودم مثل «کاغذ بی خط» ظرایف و جزئیات نداشت. سینما به معنای واقعی را در فیلم «تقوایی» تجربه کردم. فکر می کنید در سال چند تا فیلم خوب ساخته می شود؟ و چقدر امکان حضور من در نقش های متفاوت است؟ تا جایی که قابلیت داشته و پیشنهاد شده،«انتخاب» کرده ام.
تهرانی در مورد بازی خود گفت: من جوری بازی می کنم که نقش «قلابی» از آب درنیاید. حالا بعضی ها می گویند صورت «سنگی»، بعضی ها می گویند بی احساس بعضی ها هم می گویند بی تفاوت. در سینمای ما بیشتر صحنه ها، با احساسات «غلو شده» همراه است. من فقط سعی می کنم حس مناسبی ارائه بدهم و تا حدودی قضیه را تعدیل کنم.
«ویژگی» های ظاهری من، به همراه شخصیتی که در این سال ها به دست آورده ام، باعث می شود تا در یک پروژه که با چهل تا مرد سرو کار دارم، جوری رفتار کنم که همه شان فراموش کنند که من یک «زن» هستم.

«خانوم بازیگر» در مورد رد پیشنهاد مهرجویی برای «لیلا» گفت: در لیلا هیچ وقت نگفتم که این چرا می رود خواستگاری. گفتم این اتفاق در مملکت ما زیاد می افتد. خیلی از مرد ها در جامعه ما بیش از یک زن دارند و زن قبلی می رود و از بعدی «خواستگاری» می کند. در کنار این واقعیت ما زنان مستقلی هم داریم که کار می کنند و حضورشان برای «اجتماع» مفید و موثر است.
به نظر من در ایران بیش از آن که زنان «مظلومی» داشته باشیم ، با «شعار»هایی درباره مظلومیت زن سرو کار داریم. بخشی از «ایران» را زن ها دارن می چرخانند چرا به این موضوع اشاره نمی شود؟ من همان قدر که با شما دوستم یا با قبادی یا با «بهروز افخمی» به همان اندازه هم با افراد دیگر دوستم. چون دارم «زندگی» می کنم باید ارتباط داشته باشم. دوستی شخصی یا «عاشقانه» نیست. آدم ها برای من جالبند و ارتباط برای من خیلی مهم است.
وقتی «آشپزی» می کنم دوست دارم واکنش مهمان را در زمان خوردن ببینم. نه اینکه به آشپزی خود شک داشته باشم، بیشتر به تاثیر آن فکر می کنم. من «ایده آلیست» و کمال گرا هستم. در عین حال مهم ترین چیز برایم «آرامش» درونی است. می دانم که هیچ چیز «جاودانه» نیست: زیبایی، سن وسال، جوانی، توانایی، پول و... همه از دست رفتنی هستند. من در برابر سرمایه ای که دارم مسئولم.
اسمش خودخواهی نیست. چون اگر مسئول نباشم دیگر نمی توانم کار کنم. «لیلا حاتمی» ترکیب کاملی از همه آن چیزهایی است که من دوست دارم. [مصاحبه با ماهنامه فیلم فروردین ماه ۱۳۸۵]
حالا «خانوم» بازیگر خاموش تر از هر وقت دیگری است. حضور دوباره او می تواند «سینما»ی منفعل امروز را نجات دهد. سینمایی که اسیر ستاره های پوشالی و فیلم های آبکی است. شاید هدیه تهرانی را به زودی در یکی از آثار «هالیوودی» دیدید مثل گلشیفته. امیدوارم هر چه زودتر ستاره «سینما» را در پرده ها ببینیم.
پیوست: این پست ارادتی بود به هدیه تهرانی بازیگر محبوبم. در ضمن نقل قول بهمن قبادی از چلچراغ برداشته شد.
۱ Stealing Beauty فیلمی به کارگردانی کارگردان بزرگ سینمای ایتالیا و جهان برناردو «برتولوچی». فیلم در مورد دختر باکره ای به نام «لوسی» است که وارد سرزمینی می شود که باکرگی و عشق آنچنان جدی گرفته نمی شود و دختران این سرزمین در مقابل پسران برای هم بستری صف کشیده اند.
هم بستری بدون عشق تنها برای هوس و لذت. اما لوسی که مادرش اهل این سرزمین بود و از هم بستری مادرش با مردی غریبه به دنیا آمده است دوست داشت «باکره» گیش را تقدیم به عشق کند و زیبایی درونش را به هوس های زود گذر نفروشد. او منتظر ماند و به هدفش رسید.
این فیلم در ستایش پاکی و عشق است. «برتولوچی» باکرگی را چیز مقدسی می داند و انزجار خود را از فحشا و بی پروایی اعلام می کند. البته نباید از فیلمبرداری نقاشی گونه داریوش «خنجی» به سادگی گذشت.
۲ Lost in Translation فیلمی از سوفیا کاپولو دختر فرانسیس فورد «کاپولو» کارگردان بزرگ سینمای جهان. فیلم در مورد تنهایی است، تنهایی در غربت. تنهایی در جایی که هیچ کس زبانت را نمی فهمد. بازیگر مشهور آمریکایی برای کارهای تبلیغاتی وارد ژاپن می شود.
او گرفتار سکوت سنگین غربت می شود. تا اینکه با دختری آشنا می شود که او هم احساس تنهایی می کند. رابطه مرد چهل و چند ساله با دختر بیست و چند ساله. اسکارلت یوهانسون با چهره ی معصوم و جذابیت مرگبارش و بیل موری هنرپیشه ای که «سکوت» حرف اول بازیش است به خوبی تنهایی دو آمریکایی را در غربت و عشق یک مرد سالخورده و دختری جوان را نشان می دهند.
فرقی نمی کند خیابان چقدر شلوغ باشد، فرق نمی کند خیابان پر از زرق و برق باشد، فرقی نمی کند اطرافت پر از آدم باشد، اگر کسی زبانت را نفهمد اگر کسی درکت نکند، تنهایی.
۳ Match Point فیلمی از وودی «آلن» کاگردان نابغه ی سینما. فیلم با سایر آثار این کارگردان تفاوت دارد. این فیلم طنز نیست. ترجيح مي دهم خوش شانس باشم تا يک آدم خوب، تمام حرف فیلم است که در قالب یک دیالوگ در ابتدای فیلم گفته می شود.
فیلم در مورد مردی است که بین منطق و هوس، بین ثروت و لذت باید یکی را انتخاب کند. او با دختری که دارای خانواده پولداریست ازدواج می کند و سپس عاشق نامزد برادر همسرش می شود و با او ارتباط نزدیک بر قرار می کند. آخر این قضیه چیزی نیست جز «قتل» معشوق توصط عاشق.
ولی قاتل با شانس از این مخمصه رها می شود و به زندگی خود باز می گردد. پس اگر شانس داشته باشی خوشبختی و اگر ...
به یاد دیوانه بازیهایش... به یاد صدایش... به یاد حمید حامون... به یاد خسرو شکیبایی...
چقدر تلخ بود این چند روز.
با سرک کشیدن به زندگی شخصی "دیگران" چیزهای زیادی دستگیر آدم می شود. حتی اگر کسی را دوست نداشته باشی و از طرز فکرش تنفری عجیب وجودت را فرا گرفته باشد با جستجو در زندگی شخصیش می توانی نظرت را راجع به او عوض کنی. این نشان می دهد انسان در هر شرایطی می تواند عاشق شود فقط کافیست چشمانش را بیشتر باز کند یا بهتر نگاه کند. "زندگی دیگران" نشان داد فاصله ی انسان ها با هم خیلی کم است. این شاهکار آلمانی حداقل به من فهماند یک شکنجه گر هم می تواند عاشق یک روشنفکر وطن پرست باشد البته به شرطی که بهتر نگاه کند.
پ.ن. البته این بدان معنا نیست که در خانه ی کسی که از او بدت می آید دوربین یا وسیله ی شنیداری قرار بدی!