بعضی وقتها دست به کارهایی میزنم که چند ساعت بعد پشیمانی پوست و استخوانم را میسوزاند. امروز پشت سر یکی حرف زدم. نمیدونم چرا این حرفا رو زدم فقط اینو میدونم کسی که پشت سرش حرف زدم لایق حرفهای من نبود. امروز کاری کردم که خودم شدیدا از آن بیزارم. در این کلبهی کوچک با خودم عهد میکنم دیگه پشت سر کسی حرف نزنم و اگر حرفی زدم جز تعریف و بازگو کردن نقاط مثبتش نباشد. میدونم کسی که پشت سرش حرف زدم اینجا رو نمیخونه و اصلا از ماجرا خبر نداره ولی با این همه بهش میگم: ببخشید، متاسفم، غلط کردم...
اعتراف کردن آدمو خالی میکنه. باید هرزگاهی اینجا اعتراف کنم.