تبليغاتX
از پشت پنجره -

● تنهایی

این‌روزها بیشتر کتاب می‌خوانم. کاری به چیزهای دیگر ندارم. بیشتر در خودم سیر می‌کنم و سعی می‌کنم با دل‌تنگی‌هام بسازم. دوست دارم دور و برم خلوت باشد. سکوت... این‌روزها سکوت برایم لذت نابی دارد. فعلا با تنهایی خوبم. فعلا با خودم راحت‌ترم. اگر آدم با خودش راحت باشد آرامش را می‌فهمد. سعی می‌کنم خودم را بنویسم. بعضی وقت‌ها نمی‌شود. قلم توان و جرئت نوشتن را ندارد. ولی من همچنان سعی می‌کنم! بعضی‌وقت‌ها چیزهایی می‌نویسم که خودم کیف می‌کنم. خوب است آدم از نوشته‌هایش لذت ببرد. اما گاهی هم شده که تا مرز تنفر از نوشتن و خواندن پیش رفتم. خلاصه‌اش این‌که فعلا دوست دارم تنها باشم و از سکوت ثانیه‌ها و شب‌بیداری‌ها لذت ببرم. بیداری در میان خواب آدمکان، تنهایی، سکوت و بوی ملایم شب را استشمام کردن. فعلا همین کافی‌ست.

پانوشت: چند روز پیش بود یه جایی بودم. کودکی اطراف پدرش در حال بازی با دنیای کودکانه و شیرین‌ش بود. مردی به قصد شوخی، شکلک ترسناکی درآورد. کودک با لبخندی نگران و با سرعت به سمت باباش دوید و محکم ساق پاهای باباش رو بغل کرد و چشماشو بست. اونجا بود که امنیت رو لمس کردم. خیلی لحظه‌ی شیرین و دلچسبی بود. آغوش پدر و مادر و حضور آن‌ها امنیت و آرامش و خوشبختی‌ست.   

+ نوشته شده در  Sat 9 May 2009ساعت 2:13 PM  توسط بهمن  |